مامان بابا | بلاگ

مامان بابا

تعرفه تبلیغات در سایت

موضوعات وب

امکانات وب



جاوا اسكریپت

 

در خانه بازی باز هم
من مادر بابا شدم
در چادر مادر بزرگ
مثل خودش زیبا شدم

خرس خودم را می دهم
بابا کمی بازی کند
می خندد او ، تا که مرا
با خنده اش راضی کند

آش خیالی می پزم
با سبزی و ماش و نخود
بابا که خورد آهسته گفت :
به به عجب خوشمزه شد !

دست خودش را او کشید
آهسته بر موی سرم
این بار هم گفت او به من
هستی شبیه مادرم !

اشعار کودکانه,شعر کودکانه,...
نویسنده : پوریا بازدید : 475 تاريخ : دوشنبه 1 دی 1393 ساعت: 20:58